غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
160
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
گويند در سال 109 ، نخستين كسى از داعيان بنى عباس كه به خراسان رفت ، [ ابو محمد ] زياد بود . او به هنگام حكومت اسد بن عبد الله از سوى محمد الامام پسر على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب وارد خراسان شد . چون زياد خواست به خراسان رود ، محمد بن على او را گفت با مُضَر ملاطفت كن و زنهار از مردى نيشابورى كه او را غالب گويند ، بايد از او بپرهيزى كه در محبت فرزندان فاطمه سخت افراط مىكند . چون زياد به خراسان شد و دعوت بنى عباس آغاز كرد و از سيرت نكوهيده و ستمهاى بنى اميه پرده برداشت غالب نزد او آمد و با يك ديگر در برترى آل على و آل عباس مناظره كردند . چون مناظره به پايان آمد از هم جدا شدند . زياد در مرو اقامت گزيد . خبر به اسد [ بن عبد الله ] دادند . اسد از خطرى كه از او گمان مىرفت بترسيد ، پس احضارش كرد و او را بكشت و ده تن از مردم كوفه را نيز با او به قتل رسانيد . در سال 118 عمّار بن يزيد عازم خراسان شد و مردم را به محمد بن على بن عباس دعوت كرد . مردم از او اطاعت كردند و او به خداش معروف شد و دين خرميان آشكار كرد و اجازه داد كه هر كس با زن ديگرى در آميزد . و گفت : نه نماز ، نه روزه و نه حج . و گفت تأويل روزه اين است كه از گفتن نام امام امساك كنى و آن را به كس نگويى ، و نماز دعاى به امام است و حج ، رفتن به سوى او . وليد پسر يزيد پسر عبد الملك پدرش يزيد او را وليعهد خود ساخته بود ولى بعد از خلافت برادر خود هشام . چون هشام بن عبد الملك به خلافت نشست ، اين وليد را بس گرامى داشت . تا آنگاه كه به بىبند و بارى و شرب خمر و ديگر فسقها افتاد . و دين را سست گرفت و به استخفاف آن كوشيد ، هشام با او دل بد كرد و هم زبان به نكوهش او مىگشود . وليد با جمعى از خواص و موالى خود از شهر بيرون رفت و در ازرق مقام گرفت . وليد همواره به ياران خود مىگفت : اين بدشگون را پدرم بر اهل بيت خود مقدم داشت و او را وليعهد خويش گردانيد و اكنون مىبينيد كه با من چه مىكند ، به هر چه بدان دل مىبندم آن را از من مىگيرد . وليد همچنان در آن باديه مقيم بود تا